X
تبلیغات
رایتل
این وبلاگ مجموعه ای است از نوشته های زهرا فراهانی در موضوعات مختلف
پنج‌شنبه 5 مهر‌ماه سال 1386
یا امام حسن مجتبی ادرکنی

تا خدا هست و خدایی می کند

                           مجتبی مشکل گشایی می کند

یا امام حسن مجتبی

همچنان سرشار از الطاف بیکران شما هستم .

میلادتان مبارک

دوشنبه 2 مهر‌ماه سال 1386
جلوه جانانه

چقدر قشنگ با خدا مناجات می کنه این اقای حسن زاده آملی - آدم لذت می بره . یه نمونه شو بخونین :

                                                            جلوۀ جانانه

تا از ازل یک جلوۀ جانانه کردی     

                                       فرزانگان دهررا دیوانه کردی

از عقل اول تا هیولای نخستین    

                                        منقونش از آن نرگس فتّانه کردی

از بهر صید طائران گلشن قدس      

                                      از خطّ وخالت طرح ودام دانه کردی

دانی چه با ما ای در یکدانه کردی      

                                   تا بر رخت ان زلف مشکین شانه کردی

پروا نکردی هیچ از پروانه سوزی      

                                     کاینسان بدورت جمله را پروانه کردی

پیمان گرفتی اول از دردی کشانت        

                                 وانگه یکایک را سر پیمانه کردی

آن مستطیع را بهر طواف خانه خواندی   

 

                               این مستکین را مات صاحبخانه کردی

در حیرتم با آن همه جاه وجلالت  

         

                               اندر دل بشکسته ام کاشانه کردی

 دادی دادی حسن را آنچنان سوز وگدازی    

    

                                    کورا حریف استن حنّانه کردی

سه‌شنبه 27 شهریور‌ماه سال 1386
الهی

آقای حسن زاده آملی در کتاب الهی نامه چقدر زیبا در مورد رمضان المبارک با پروردگارش درد و دل می کند . بخوانید :

الهی

شکرت که در این شهر الله 1414 ه.ق پیش از لیله الجوائز به

 جایزه رسیده ام.

الهی

 امشب که شب قدر است همه قر آن به سر می کنند ،حسن را توفیق ده که قرآن به دل کند. 

الهی

همه در شهر الله عبادت می کنند و حسن تجارت سر به سر خسارت.

الهی

تا کنون می گفتم دارا تر از من کیست که تو دارای منی ، از آن گفتار پوزش  خواهم که اینک 13 شهر رمضان 1391 ه.ق . است گویم" دارا تر از من کیست که تو دارایی منی" .

الهی

وای  برآن که در شب قدر فرشته بر او فرود نیامده با دیو  همدم و همنشین گردد! 

الهی

ماه مبارک 1390 هجری قمری را حرام کردم ، که نه قدر روزه را دانستم و نه سحر داشتم و نه سهر. در لیله الجوائز جز شرمساری چه می برم . خوشا به حال صائم که " له فرحتان ، حین یفطر و حین یلقی ربه " و بدا به حالم که "لی حزنتان ".

بار الها آهم جهنم سوز است. 

الهی

در این شب دوشنبه شهر الله المبارک 1390 هجری قمری ، با کسب اجازه از حضور انور شما ، نام کشور پهناور هستی را " عشق آباد" گذاشتم . 

الهی

تو خود گواهی که در عصر سلخ شهر الله المبارک 1390 ه.ق . چنان حسرتی بر این بنده مستولی شد که گوشه های چشمم با ناودان بهاری برابری می کرد و آههای آتشینم جهنم سوز بود ، که بیداران در این ماه رستگار شدند و این خفته زیانکار . این حسرت یک ماه بود ، با حسرت یک عمر چه باید کرد. امشب .... از دل و جان توبه کرده ام و صمیمانه به سوی تو رخت بربسته ام ، "یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله "مسافر تائبت را بپذیر   و توفیقش ده که بر عهدش استوار باشد و همواره محو دیدار باشد....

 

یکشنبه 18 شهریور‌ماه سال 1386
در اوج معرفت

من  نمی دونم روح یک خانوم چقدر می تونه بزرگ و متعالی باشه که ....فرزند دیگری  رو به فرزند دلبند و دوست داشتنی خودش ترجیح بده ؟ مگه میشه یه خانوم ، اول از همه  حال پسر خودش رو جویا نشه و اول سراغ جوون دیگری رو بگیره ؟ هر چی فکر می کنم میبینم نهایت بزرگی ، نهایت ادب ، نهایت احترام ...چقدر معرفت که  یک بانو پسرش رو اونقدر مودب تربیت کنه که جز برای یکبار ، برادر بزرگتر از خود ش  رو با عنوان خودمونی  خطاب نکنه .

اونقدر این روح بزرگ و متعالیه که وقتی به گوشش میرسه که دیگران در موردش گفتند که به  پسران  و فرزندان خودش بیشتر  از فرزندان شوهرش  علاقمنده دست همه فرزندانشو میگیره و خطاب به شوهرش میگه همه فرزندان من فدای همه فرزندان تو ....

وای که چه روح بزرگی و چه عشق پاکی و چه معرفت عمیقی

هر چی بیشتر فکر می کنم بیشتر متحیر میشم که آنچنان پسری تربیت کنی  که تا لحظه آخر با برادر بزرگتر از خود  در کمال ادب و احترام صحبت کنه و به خودش اجازه نده که حتی زودتر از برادر سیراب بشه و....

 

روح بزرگی دارید شما بانوی بزرگوار . به دلیل همین معرفت و همین ادب و احترام و قدر شناسی است که خدا به شما و فرزند عزیز شما اونقدر آبرو و حرمت  داد که حاجت حاجتمندان به اذن فرزند عزیز شما  و حرمت خود شما به هدف اجابت برسه .....

 

 کسی که به فرزندان فاطمه اینگونه احترام کند خداوند نیز اینگونه او را بالا خواهد برد .

 

بانوی آبرومند ،  از شما به دلیل همه جوابهای زیبایی که به همه  آرزوهای  من دادید  سپاسگزارم ......

 

چهارشنبه 14 شهریور‌ماه سال 1386
خدایا شکرت

خدایا شکرت

داشتم با خودم فکر می کردم که اگه بخواهیم برای خیلی چیزها  که کمتر بهش توجه می کنیم خدا رو شکر کنیم خودمون از خدا خجالت می کشیم و سرمون رو پایین می اندازیم . میخوام بگم خدایا شکرت که مرحمتهایی به من کردی که از حسابمم در اومده .

خدایا شکرت که دوستایی دارم که حتی کنار اقیانوس هند هم منو فراموش نمی کنند و برام دعا می کنند .

خدایا شکرت که دوستای خوبم منو از یاد نمی برند و هر چی هم کم توجهی منو میبینند باز  دورادور هوامو دارن .

خدایا شکرت که اگه صد بار هم جواب تلفن بعضی دوستامو ندم باز هم از رو نمیرند و وقتی جواب میدم میگن بی معرفت کجایی چرا جواب نمیدی ؟

خدایا شکرت که دوستایی دارم که هر از چند گاه تو هر حرمی که میرن پیام میدن به یادت بودیم و برات دعا کردیم .

خدایا شکرت که همیشه یکی از دوستام تو حرم یکی از بنده های خوبته و برای من رو سیاه دعا می کنه . خدایا شکرت که دوستام به من میگن بی معرفت .

خدایا شکرت که دوستام به من میگن هر چی هم از ما دور بشی دست از سرت بر نمی داریم . 

خدایا شکرت که دوستام چند وقت یه بار زنگ میزنند و میگن خواب دیدیم ....

خدایا اینها همش لطف تو خدای بزرگ و مهربونه .

دمت گرم خدا که تو از هر دوستی با معرفت تری ....

دمت گرم که از هر رفیقی با مرامتری .....

دمت گرم که از هر همراهی به همه ما نزدیکتری........

راست گفت شیخ رجبعلی خیاط که خدا مظلومترین وجود عالمه.......

جمعه 19 مرداد‌ماه سال 1386
زندگی سگی

 

من فکر می کنم تو این دنیا باید از هر کسی چیزی یاد گرفت .

حتی باید از هر چیزی هم چیزی یاد گرفت.

 

چند وقت پیش به حدیثی برخوردم که در اون از عبرت گرفتن

 از زندگی سگها صحبت شده بود.

 شاید تعجب کنید ولی راستی راستی میشه از سگ هم چیزهای بزرگ

 یاد گرفت.

بعضی از بزرگان عرفان گفتند که حتی باید از پارس کردن سگ

هم درس گرفت یعنی شاید با پارس کردنش  قصد فهموندن چیزی

رو به ما داره.بذارید مطلبی را که خوندم و منسوب

به امام صادق علیه السلام است رو براتون بنویسم حتما برای شما هم جالب خواهد بود......

( البته صحبت من بر سر صحت انتساب حدیث به معصوم علیه السلام

نیست بلکه هدفم جلب توجه شما به محتوای مطلب است)

به نام خدا

خوشابه سعادت کسی که مثل سگ زندگی می کند

سگ دارای ده خصلت است که شایسته است که مومن همه آنهارا داشته باشد

 

مال و ملکی ندارد که این از صفات مجردین است

 

بین مردم جایگاه خاصی ندارد که این از صفات مسکینان است

 

تمام زمین مسکن وماوای اوست که این از صفات متوکلین است

 

بیشتراوقات گرسنه است که این از صفات صالحان است

 

اگر صاحبش او را صد بار شلاق بزند از پیش اونمی رود

 واین از صفات مریدان است

 

جز به مقدار اندکی نمی خوابد که این ازصفات محبـّین است

 

اگر طردش کنند وبه او جفا کُنند وآنگاه دوباره

او را بخوانند پاسخ می دهد واین از صفات خاشعین است

 

هر آنچه که از خوراک به او دهند راضی است

 واین ازصفات قانعین است

 

اکثراکارش سکوت است واین از صفات خائفین است

 

هنگامی که بمیرد هیچ اثری از خودبه جا نمی گذارد

 واین از صفات زاهدین است

جمعه 19 مرداد‌ماه سال 1386
دوربینهای ماورائی

 

دوربینهای ماورائی

 

 

من بندرت به تماشای برنامه های تلویزیون می نشینم ، شاید بدلیل مشغله زیاد و یا شاید به این دلیل که هر زمان به پای این جعبه جادویی می نشینم زخمها و دردهای کهنه ام سر باز می کند و چیزی جز یک اعصاب خرد برایم باقی نمی ماند . اما چند ماه  پیش که  برنامه شب شیشه ای را تماشا می کردم  دوباره خیل سوالات و چراها به سراغم آمد.شب شیشه ای با افرادی به گفتگو می نشست که یا در مقابل دوربین سینما و تلویزیون  حضوری موفق داشته اند مانند بازیگران مطرح  و یا به نوعی هنر پیشه ها را بخوبی در مقابل دوربینها به بازی گرفته اند همانند کارگردانان و فیلمنانه نویسان .

با دیدن این برنامه به تفکری عمیق فرو رفتم ، اگر چه گفتگو با افراد موفق در عرصه بازیگری و یا سایر عرصه ها به خودی خود کار خوبیست اما این سوال را در ذهن من ایجاد کرد که چرا فقط دوربین سینما و تلویزیون، مگردر دنیا فقط دوربین سینما ارزشمند است ؟ آیا تنها حضور موفق در جشنواره های بین المللی سینمایی ارزشی والاست و یا ما در این جهان با جشنواره های دیگری نیز روبرو هستیم ؟ نمی دانم چرا حضور در جشنواره هایی مثل جشنواره فیلم کن اینقدر بزرگ شده است و از جشنواره های مهمتر غفلت شده است ؟

آیا بازیگری تنها حرفه ویژه افراد خاصی است و یا بازیگران گمنانی هم در این عالم زندگی می کنند  که در هیچکدام از این جشنواره های بظاهر بین المللی هم شرکت نکرده اند ؟ راستی مگر فقط کسانی که در مقابل دوربین سینما حضوری چشمگیر دارند بازیگر حرفه ای اند و بقیه افراد بازیگری نمی دانند ؟

اتفاقا من می خواهم بگویم در زیر این آسمان پهناور و در این دنیای هم بزرگ و هم کوچک بازیگران بسیاری داریم که در مقابل  هیچیک از دور بینهای متعلق به  سینما و تلویزیونهای کشورهای مختلف ظاهر نشده اند اما براستی حرفه ای بازی می کنند . اینها حرف و نظر من نیست بلکه واقعیتی است که در جهان هستی وجود دارد ولی متاسفانه مدتی است که برخی و( نه همه انسانها )آن را از یاد برده اند.

 من می خواهم بگویم بازیگری حرفه ای در جشنواره های بین المللی نهایت هنرمندی  نیست ، بلکه هنر واقعی ، بازیگری در مقابل دوربینهای ماورائی و در جشنواره های فوق بشری و ما بعد الطبیعه است که ارزشی وصف نا شدنی دارد و متاسفانه خیلی از ما انسانهای فراموشکار از آن غفلت کرده ایم .

از شما می پرسم  تقلید حرکات یک معتاد در  مقابل دوربین مشکلتر است یا حفظ بیت المال در مکانی که هیچ موجودی جز فرشته های محاسب خداوند و یا بقولی فیلمبرداران سینمای ماورائی حضور ندارند؟

زمانی که یک کارمند عادی دولت که حقوق ماهیانه اش بزحمت کفاف مخارجش را می دهد با کیفی پر از پول برخورد می کند و در شرایطی که براحتی می تواند همه آن را تصاحب و زندگی خود و خانواده اش را متحول کند ، در بدر به دنبال صاحب کیف گشته و آن را به صاحب اصلیش تحویل می دهد ،چگونه می توان کار او را کم ارزشتر از فعالیت بازیگری دانست که با کلی تمرین ، ادای یک انسان خوب و شریف را در مقابل دوربین در می آورد ؟

مدتی است که عشق شهرت و مطرح شدن به هر قیمتی همچون خوره به جان برخی جوانان و حتی بزرگتر های ما افتاده ؟ من نمی دانم چرا همه می خواهند در مقابل دوربینهای دنیایی آدمهای خوبی باشند ، در حالی که همه ما بازیگران دائمی دوربینهای ماورائی خداوند هستیم و شاید مساله به این سادگی را فراموش کرده باشیم.

شیخ رجبعلی خیاط از عرفای بزرگ معاصر ما، جمله قشنگی دارند . ایشان  قریب به این  مضمون می فرمایند : " من دلم برای خدا خیلی  می سوزد ، چون خداوند مظلومترین وجود در عالم است " .

حالا من هم به تاسی از سخن مرحوم رجبعلی خیاط می گویم چرا ما دوربین خدا را از یاد برده ایم و از این امکان بزرگ برای بزرگ شدن خود استفاده نمی کنیم ؟

چرا دوربینهای دنیایی برای ما مهمتر از دوربینهای ماورایی است که به فرموده قرآن فیلم  کامل  آن را در جهان آخرت از مقابل چشمانمان می گذرانند ؟

 اگر تنها چند دقیقه خوب فکر کنیم می بینیم  بازیگری موفق در مقابل دوربینهای ماورائی امتیازاتی دارد که هرگز قابل مقایسه با دوربینهای دنیایی نیست :

1-     آدمهایی که در مقابل دوربینهای دنیایی به خوبی بازیگری می کنند هر چقدر هم حر فه ای باشند بالاخره روزی از صحنه کنار می روند و عمر بازیگریشان به پایان می رسد ، اما بازیگری در مقابل دوربین  ماورائی هرگز کنار رفتن و بازنشستگی ندارد و هر روز و هر روز انسان را بزرگتر و ارزشمند تر می نماید .

2-     بازیگری در مقابل دوربینهای دنیایی آدمها را در مقابل تعداد خاصی از افراد مشهور و مطلوب می کند اما بازیگری حرفه ای در مقابل دوربینهای ماورایی ، آدمی را در مقابل خدا و بهترین آفریده هایش یعنی بندگان محبوب خدا عزیز و دوست داشتنی می سازد .

3-     بازیگران حرفه ای هر چقدر هم که در مقابل دوربینهای دنیایی به شهرت برسند ، نقش و دیالوگ خود را از کارگردان فیلمهای خود می گیرند اما بازیگران خوب دوربینهای ماورائی نقش و دیالوگ خود را از صاحب اصلی همه دوربینهای دنیایی و ماورائی می گیرند و خداوند راهنمای اصلی زندگیشان می شود.

4-      بسیاری از بازیگران حرفه ای به دلیل شرایط خاصی که بر زندگیشان حاکم است دچار انواع اضطرابها و آشفتگیها هستند اما  بازیگران دوربینهای ماورائی  همواره از آرامشی الهی برخوردارند که حاضر نیستند این آرامش را با هیچ کالای دیگری عوض کنند .....

5-      بازیگرا ن دوربینهای دنیایی هر چقدر هم که حرفه ای باشند دستمزدشان از حد خاصی فراتر نمی رود ، اما بازیگران دوربینهای ماورائی در ازاء بازیگری حرفه ای  خود به مقامی می رسند که به قول صاحب همان دوربینها هیچ گوش و چشمی وصفش را نشنیده و ندیده است .

6-     بازیگران حرفه ای دوربینهای دنیایی تنها در زمانهای خاصی مجال عرض اندام و  جلوه گری می یابند اما بازیگران عرصه ماورائی در هر لحظه در مقابل دوربینهای ماورائی قراردارند. حتی در یک صبح سرد زمستانی زمانی، که همه در بستر های گرم و نرم  خود خفته اند این بازیگران حرفه ای با ریختن مقداری گندم در مقابل پنجره اتاق خود و سیر کردن پرندگان گرسنه ، زیباترین جلوه های بازیگری را به نمایش می گذارند.

7-      می خواستم باز هم از مزایای بازیگری ماورائی بنویسم که بناگاه بیاد حرفه ای ترین بازیگر دوربینهای ماورائی افتادم . همان شیر مردی که شبها در سکوت سنگین  کوچه ها ، کیسه های غذا را بر دوش می گرفت و به در خانه  یتیمان کوفه می رفت و کودکان گرسنه تنها پس از شهادتش او را شناختند و دوربینهای ماورائی نیز چه زیبا این صحنه های ماندگار را ثبت و ضبط می کردند و یازمانی که دوربینهای ماورائی خداوند در حال ضبط و ثبت لحظه ای بودند که دیگر هرگز در مقابل هیچ دوربینی به نمایش درنیامد  جوانمردی که خود ازشدت  تشنگی به تنگ آمده بود اما  زمانی که  دستانش آبهای سرد و گوارای فرات را مسح می کند حاضر نمی شود قطره ای آب از گلوی تشنه خود فرو ببرد  چرا که فرزندان برادر عزیزش از تشنگی در التهابند و او نوشیدن آب را نا جوانمردی می داند . و عباس چه هنرمندانه این صحنه های زیبا را آفرید و نام خود را در لیست حرفه ای ترین بازیگران عرصه دوربینهای ماورائی به ثبت رساند. .....

شما هم اگر مدتی بیاندیشید حتما به مزایای دوربینهای ماورائی پی خواهید برد ، بقیه مطلب را با سلیقه خودتان حدس بزنید فقط از خدا می خواهم که در این عرصه بازیگری ، مرا آنگونه تربیت کند که در تنهاترین تنهاییهایم نیز بازیگر خوبی باشم و لحظات خلوتم  زیباتر از حضور دنیاییم باشد . ان شاء الله

جمعه 19 مرداد‌ماه سال 1386
کاش دوباره بچه می شدیم
مدتیه در کلاس آموزش نرم افزار فلش شرکت می کنم . کلاس خوبیه و نکات جدیدی رو یاد گرفتم اما مهمتر از خود کلاس شخصیت استاد کلاس فلش است که برای من بسیار قابل توجه و قابل تامله . یک جوون شیطون مخ ریاضی فلش کار ُ از اون  جوونهایی که از بچگی غاشق شیطنت کردن بوده و صد البته که با هوش سرشارش مطالب درسی و بویژه ریاضی رو بسیار سریع می گرفته و در ادامه کلاس چون حوصلش سر می رفته مجبور می شده با شیطنت انرژی نوجوونیشو خالی کنه . اون چیزی که برای من مهم و جذابه  شیطونیهاش نیست بلکه صداقت و صراحتیه که به خرج میده .

اگه سایتی رو حک کرده راحت می گه من حک کردم .اگه مطلبی رو از جایی کپی کرده به صراحت اعلام می کنه . اگه از کلاس درس بیرونش کردند بدون هیچ محافظه کاری بیان می کنه و خیلی حرفهای دیگه . چیزی که ما به اصطلاح آدم بزرگها مدتهاست که ازش فاصله گرفتیم که البته برای این فاصله هم هزارو یک دلیل ردیف می کنیم . علائق واقعیمونو پنهان می کنیم  تا شخصیت واقعیمونو نشناسند . محبتمونو ابراز نمی کنیم چون فکر می کنیم طرف پررو می شه . حرف دلمونو نمی گیم چون یه جور دیگه به ما نگاه می کنند . به بالا دستیمون الکی ابراز ارادت و علاقه می کنیم چون حساب می کنیم یه روز بهش نیاز داریم . به آبدارچی اداره خسته نباشید نمی گیم چون فکر می کنیم دیگه برامون چایی نمیاره . به همسر و بچه ها عشق نمی ورزیم چون سوارمون می شن و هی پول می گیرند. وارد جایی می شیم الکی الکی قیافه فرعونی می گیریم تا شخصیت ما رو خیلی با کلاس بدونند و خلاصه کلام آقا دیگه خودمون نیستیم که نیستیم . حتی جرئت نمی کنیم اسم آهنگهایی که دوست داریم به زبون بیاریم مبادا که یه حساب دیگه برامون باز نکنند . ولی غافلیم از اینکه اینها همش حسابهای دو دو تا چهار تای ماست و با هر حسابگری احمقانه ای که می کنیم یک قدم از جوهره اصیل انسانی فاصله می گیریم . یادتونه بچه بودیم چقدر راحت بودیم . صریح می گفتیم چی خوردیم چی نخوردیم چی داریم چی نداریم چی دوست داریم چی دوست نداریم چی میخواهیم چی نمی خواهیم ولی الان هممون یه کوله بار سنگین از محافظه کاری و حسابگری و چرتکه انداختن رو روی دوشمون حمل می کنیم و تازه چقدر هم خودمون رو تحویل می گیریم که بابا عجب شخصیت متعادلی داریم ! خبر نداریم که این آدم جدید با یه دنیا حسابگری دیگه ما نیستیم یه آدم دیگه با یه دنیای دیگه است . تازه می شیم آدمی که خودشم قاطی کرده که چی دوست داره ؟ کی دوست داره ؟ چی می خواد ؟ چی نمی خواد ؟ به چی پابنده ؟ از چی متنفره و هزار خواستنی دیگه . البته کاش فقط خود ما آدم بزرگها دچار این بیماری مهلک می شدیم . ماها با رفتارمون بچه هامونم از صداقت بچگیشون در آوردیم . اون طفلان معصوم هم به تبع ما نمی تونند براحتی از علائقشون حرف بزنند . موقع گفتن شغل پدر یا مادرشون احتیاط می کنند . براحتی اسم محله ای رو که در اون زندگی می کنند  بر زبون نمیارن و از خیلی از دلبستگیاشون حرف نمی زنند تنها با این تصور غلط که ممکنه همه این گفتنها و چگونه گفتنها به ضررشون تموم بشه . یعنی ماها بچه هایی تربیت کردیم با یه دنیا حسابگری مسخره و بی مورد که نه توجیه عقلی داره و نه توجیه شرعی .

شاید شما هم شنیده باشد که در شب لیله المبیت که حضرت علی علیه السلام به جای حضرت رسول در بسترش آرمید و سلمان فارسی در حالی که پیامبر را بر دوش خود گرفته بود از مقابل کفار رد شد در جواب سوال آنان که پرسیدند چه بر دوش داری براحتی پاسخ داد : پیامبر و کفار نیز به خیال اینکه سلمان مزاح می کند مانع رفتن او نشدند و شاید این حدیث نبوی را هم شنیده باشید که فرد منافق وارد بهشت نمی شود .

صد افسوس و آه که ما همه دروغها و حسابگریها و محافظه کاریها و پنهان کردنها را به حساب تقیه و یا مصلحت می گذاریم در حالی که همه زندگی مصلحت و پنهان کاری نیست .

کاش دوباره بچه می شدیم . کاش می توانستیم براحتی به زبان دل حرف بزنیم و اینگونه  شخصیت الهی و امانت خداوند را به بازی نگریم . کاش از بچه ها یاد می گرفتیم و خود واقعی خود را بیرحمانه در مسلخ محافظه کاری سر نمی بریدیم......

جمعه 19 مرداد‌ماه سال 1386
مهرورزی واقعی را از اهل بیت پیامبرصلوات الله علیهم بیاموزیم

 

مهرورزی واقعی را از اهل بیت پیامبرصلوات الله علیهم بیاموزیم

 

 

چند روزی بیشتر به ایام ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها باقی نمانده بود ­­ تصمیم گرفته بودم هر طور شده پوستری هر چند ابتدایی و غیر حرفه ای ترسیم کرده  و همزمان با میلاد با برکت کریمه اهل بیت درمحل اداره منطقه 9 و سالن دبیرستان خودمان نصب کنم . بالاخره هر طور بود پوستر ساده ای تهیه کردم اما برای پرینت رنگی آن به مقداری پول نیاز داشتم ،و از آنجا که حقوق معلمی به زحمت به اواخر ماه که چه عرض کنم به اواسط ماه هم نمی رسد تصمیم گرفتم  روز بعد که درست مصادف با شب ولادت حضرت فاطمه معصومه بود سی دی پوستر را به اداره برده و از مسوول روابط عمومی خواهش کنم تا یک نسخه برای اداره و یک نسخه هم برای دبیرستان خودمان پرینت بگیرد.

 صبح روز بعد  که می  خواستم از خانه خارج شوم مادرم مرا صدا زد و گفت : اگر داری 10 تومان به من بده ، فردا مهمان داریم و می خواهم کمی گوشت و میوه  بخرم . راستش را بخواهید هنوز حقوق مادرم را نیاورده بودند و من نیز هنوز حقوق ماه جدید را نگرفته بودم ، به مادرم گفتم : شرمنده،من  فقط کرایه ماشینم را دارم ولی امروز سعی می کنم حقوقم را بگیرم و برایت بیاورم . موقعی که از خانه بیرون میامدم گفتم : مامان نگران نباش خدا بزرگ است .

وقتی بیرون آمدم حال زیاد خوشی نداشتم ، مادرم هیچوقت برای پول به من رو نمی انداخت و امروز که با من چنین در خواستی را مطرح کرد حتما در فشار زیادی قرار گرفته که از درخواست پول کرده است . با خود گفتم حتما امروز به بانک می روم و حقوقم را می گیرم تا از خجالت مادرم بیرون بیایم .

 در اداره مسوول روابط عمومی به خوبی همکاری کرد و دو نسخه از پوستر میلاد حضرت معصومه را پرینت گرفت .  یکی را در اداره نصب کردم و دیگری را برای دبیرستان کنار گذاشتم . ظهر که از اداره بیرون آمدم سر دوراهی عجیبی قرار گرفته بودم ، از طرفی کلام مادرم در گوشم زنگ می زد که برای مهمانی فردا 10 تومان پول می خواست و از طرفی اگر به مدرسه نمی رفتم و پوستر را نصب نمی کردم مناسبت پوستر از بین می رفت و فردا بعد از ظهر هم برای نصب پوستر میلاد حضرت معصومه بسیار دیر بود . کلی با خود کلنجار رفتم و بالاخره راه مدرسه را بر راه بانک ترجیح دادم و با خود گفتم خدا بزرگ است و بالاخره  یک جوری به مادرم پول می رساند ( البته این نکته را هم بگویم که چون در دبیرستان کلاسی برای تدریس نداشتم می توانستم روز دیگری را برای رفتن انتخاب کنم اما ترجیح دادم به مدرسه بروم و پوستر حضرت را نصب کنم .)

به محض اینکه پوستری با مضمون

" یا حضرت معصومه ،  همچون برادر بزرگوارت در قلبهای ما جای داری "

" میلادت مبارک "

 را در  راهروی دبیرستان نصب کردم ، یکی از همکاران صدایم کرد و گفت : تو کجایی چند روز است که می خواهم ببینمت و کارت دارم . علت را پرسیدم .گفت به دفتر برویم تا برایت تعریف کنم . همینکه روی صندلیهای خود جای گرفتیم گفت : چند روز قبل زمانی که پس از تعطیلی مدرسه در سرویسها نشسته و منتظر حرکت بودم خانمی  چادری به کنار مینی بوس آمد و از ما پرسید کدامیک از شما خانم ........ را می شنا سید و وقتی که من پاسخ مثبت دادم به سویم آمد و پاکتی به من داد و گفت این را به خانم ..... بدهید و بگویید این پاکت  را به مادرش بدهد . دوستم می گفت من تعجب کردم و وقتی مشخصات تو را از او پرسیدم دیدم همه مشخصات تو را  خوب می داند و چند بار تاکید کرد این پاکت متعلق به مادر خانم .... است . دوستم می گوید با خود گفتم : به خانم .... بگویم این پاکت را از چه کسی گرفته ام  و نام آن خانم چه بوده است؟و برای همین از آن خانم چادری پرسیدم شما کی هستید و من به دوستم  بگویم این پاکت را چه کسی داده است  که آن خانم پاسخ داد : خانم ...... مرا خوب می شناسد . من خانم  قمی هستم .

صحبت دوستم که به اینجا رسید ناگهان دلم ریخت و به دوستم گفتم آخر من دوست و آشنایی به نام خانم قمی نمی شناسم و شاید آن خانم  مرا با فرد دیگری اشتباه گرفته باشد که دوستم گفت : نگران نباش . آن خانم مشخصات تو را به گونه ای دقیق بیان کرد که مرا هم از حالت تردید بیرون آورد . به هر حال با اصرار دوستم پاکت را باز کردم . از حیرت بر جایم میخکوب شدم ؛ درست مبلغ 10000 تومان یعنی همان مقداری که مادرم صبح امروز از من در خواست کرده بود در پاکت بود .

10قطعه اسکناس 1000 تومانی . و جالب اینکه آن خانم چادری چند بار تاکید کرده بود این پاکت به مادر خانم ..... تعلق دارد . دیگر تاب نیاوردم و زیر گریه زدم . نمی دانستم چه اتفاقی افتاده ، فقط می دانستم که در میان همه دوستانم فردی به نام خانم قمی نمی شناختم و هیچکس هم نمی دانست که مادرم امروز از من چه تقاضایی کرده است .اگر حدس من درست بود معنای این اتفاق این بود که  حتی قبل از اینکه من پوستر حضرت را ترسیم کنم یعنی زمانی که نیت ترسیم آن را در ذهن خود پرورانده ام، آن خانم پاکت پول را به دوستم داده و در تمام این چند روز دوستم منتظر بوده تا مرا ببیند و پاکت را به من برساند. در راه که به خانه می آمدم با خود می گفتم قبل از اینکه پاکت را به مادرم بدهم از او سوال می کنم که آیا دوستی به نام خانم قمی دارد و آیا به یکی از دوستان خود چنین  پولی را قرض داده است یا نه ؟

 به محض اینکه به خانه رسیدم  همین دو سوال را از مادرم پرسیدم و او هم همان جوابهایی را که من تصور می کردم به من برگرداند :

 نه دوستی به نام خانم قمی دارم و نه به کسی مبلغ 10000 تومان قرض داده ام . وقتی مادرم پاکت پول را باز می کرد هیچکس نمی توانست به اندازه ما دو نفر عمق و معنای اشکهای جاری بر صورت ما را تفسیر کند . چه زود پاسخ یک کار کوچک اما عاشقانه شیعیانشان را می دهند و چه زیبا هدیه ای در شب میلاد با برکتش به ما تقدیم کردند . آن پاکت پول ، سر آغازریزش  برکتی عجیب در خانه ما بود و امدادهای غیبی خداوند را برای ما به ارمغان آورد. حقا که آیین مهرورزی و دوست داشتن را باید از مکتب با برکت خاندان پیامبر صلوات الله علیهم آموخت و جانانه در این راه شاگردی کرد ........