X
تبلیغات
رایتل
این وبلاگ مجموعه ای است از نوشته های زهرا فراهانی در موضوعات مختلف
جمعه 18 آبان‌ماه سال 1386
خبر دارین ....

 

می دونین یکی از بزرگترین عیوب ما آدمهای اخرالزمانی چیه ؟

اگه میخواین بدونین کلیک کنین

جمعه 16 شهریور‌ماه سال 1386
شیخ رجبعلی خیاط یک آخرالزمانی واقعی

یکی از کسانی که زندگی و سیره اش نمونه واقعی یک آخرالزمانی منتظر است مرحوم شیخ رجبعلی خیاط است . متن زیر را در مورد مفهوم انتظار دز زندگی مرحوم شیخ از وب سایت این مرد بزرگ  در این بخش قرار میدهم:

 انتظار
ارادت ویژه به حضرت ولی عصر- عج
یکی از ویژگی‌های بارز جناب شیخ، ارادت ویژه به حضرت ولی عصر- ارواحنا فداه- و انتظار فرج و ظهور آن بزرگوار بود. او می فرمود:

«
اغلب مردم اظهار می‌کنند که ما امام زمان(عج) را از خود بیشتر دوست داریم، و حال آن که این طور نیست، زیرا اگر او را بیشتر از خود دوست داشته باشیم، باید برای او کار کنیم نه برای خود. همه دعا کنید که خداوند موانع ظهور آن حضرت را برطرف کند و دل ما را با دل آن وجود مبارک یکی کند. »


سلام مرا به او برسانید
یکی از شاگردانش می‌گوید: او خود همیشه متوجه آن بزرگوار بود، ذکر صلوات را بدون « وعجل فرجهم » نمی‌گفت، جلسات ایشان بدون تجلیل از امام عصر- عجل الله تعالی فرجه- و دعا برای فرج برگزار نمی‌شد، در اواخر عمر که احساس می‌کرد قبل از فرج از دنیا می‌رود به دوستان میگفت:

«
اگر موفق به درک حضور حضرتش شدید، سلام مرا به او برسانید. »


خواسته مهم
یکی از دوستان شیخ نقل می‌کند: درسالهایی که خدمت ایشان بودم، احساس نکردم که خواسته مهمی جز فرج حضرت ولی عصر(عج) داشته باشد. به دوستان هم تذکر می‌داد که حتی الامکان چیزی جز فرج آقا از خداوند تقاضا نکنید، حالت انتظار تا حدی در جناب شیخ قوت داشت که اگر کسی از فرج ولی عصر- عجل الله تعالی فرجه- صحبت میکرد منقلب می‌شد و می‌گریست.


تلاش مورچه برای رسیدن به معشوق
نکته مهمی که جناب شیخ بر آن تأکید داشت: آمادگی و آراستگی شخص منتظر بود، هر چند عمرش برای درک زمان حضور آن بزرگوار کافی نباشد. و در این باره حکایتی از حضرت داود (ع) نقل می‌کرد:
«
آن حضرت در حال عبور از بیابانی موچه ای را دید که مرتب کارش این است که از تپه ای خاک بر می‌دارد و به جای دیگری می‌ریزد، از خداوند خواست که از راز این کار آگاه شود ...، مورچه به سخن آمد که: معشوقی دارم که شرط وصل خود را آوردن تمام خاکهای آن تپه در این محل قرار داده‌ است!
حضرت فرمود: با این جثه کوچک، تو تا کی می‌توانی خاکهای این تل بزرگ را به محل مورد نظر منتقل کنی، و آیا عمر تو کفایت خواهدکرد؟!
مورچه گفت: همه اینها را می‌دانم، ولی خوشم اگر در راه این کار بمیرم به عشق محبوبم مرده‌ام!
در اینجا حضرت داود (ع) منقلب شد و فهمید این جریان درسی است برای او. »

جناب شیخ همیشه اصرار داشت که: « با همه وجود در انتظار ولی عصر(عج) باش و حال انتظار را با مشیت حق همراه کن. »


پینه دوزی در شهرری
یکی از شاگردان شیخ می‌گوید: روزی در خدمتشان بودم و راجع به فرج مولا امام زمان (ع) و خصوصیات انتظار صحبت بود، فرمودند:

«
پینه دوزی بود در شهرری- ظاهراً- به نام امامعلی قفقازی، ترک زبان، عیال و اولادی نداشت، مسکن او هم - ظاهراً- در همان دکانش بود، حالات فوق‌العاده‌ای از او نقل نموده‌اند. خواسته‌ای جز فرج آقا در وجودش نبود. وصیت کرد بعد از مرگ او را در پای کوه بی بی شهربانو- حوالی شهرری- دفن کنند. هر وقت به قبر ایشان توجه کردم دیدم امام زمان (ع) آن جاست. »


برزخ جوانی منتظر
جناب شیخ به هنگام دفن جوانی می‌گوید:

دیدم که حضرت موسی بن جعفر(ع) آغوش خود را برای جوان گشود، پرسیدم: این جوان آخرین حرفش چه بود؟ گفتند: این شعر
«
منتظران را به لب آمد نفس       ای شه خوبان تو به فریاد رس »


انصاف با مردم و دیدار حضرت ولی عصر علیه السلام

مردی از دانشمندان در آرزوی زیارت حضرت بقیت الله بود و از عدم توفیق رنج می‌برد. مدت‌ها ریاضت کشید و در مقام طلب بود.
در نجف اشرف میان طلاب حوزه علمیه و فضلای آستان علویه معروف است که هر کس چهل شب چهارشنبه مرتباً و بدون وقفه و تعطیل، توفیق پیدا کند که به مسجد سهله رود و نماز مغرب و عشای خود را آنجا بگزارد، سعادت تشرف نزد امام زمان علیه السلام را خواهد یافت و این فیض نصیب وی خواهدشد. مدت‌ها در این باب کوشش کرد و اثری از مقصود ندید. سپس به علوم غریبه و اسرار حروف و اعداد متوسل شد و به عمل ریاضت در مقام کسب و طلب برآمد، چله‌ها نشست و ریاضت‌ها کشید و اثری ندید. ولی به حکم آنکه شبها بیدار مانده و در سحرها ناله‌ها داشت، صفا و نورانیتی پیدا کرد و برخی از اوقات برقی نمایان میگشت و بارقه عنایت، بدرقه راه وی می‌شد. حالت خلسه و جذبه به او دست می‌‌داد حقایقی می‌دید و دقایقی می شنید

در یکی از این حالات او را گفتند: دیدن تو و شرفیابی خدمت امام زمان علیه السلام میسر نخواهد شد، مگر آن که به فلان شهر سفر کنی. هر چند این مسافرت مشکل بود، ولی در راه انجام مقصود، آسان نمود

پس از چندین روز بدان شهر رسید و در آن جا نیز به ریاضات مشغول گردید و چله گرفت، روز سی و هفتم یا سی و هشتم به او گفتند: الآن حضرت بقیت الله، امام زمان علیه السلام در بازار آهنگران، در دکان پیرمردی قفل ساز نشسته است، هم اکنون برخیز و شرفیاب باش

بلند شد و به طوری که در عالم خلسه خود دیده بود، راه را طی کرد و بر در دکان پیر مرد رسید و دید حضرت امام عصر علیه السلام آن جا نشسته‌اند و با پیر مرد گرم گرفته و سخنان محبت آمیز می‌گویند، چون سلام کردم، جواب فرمودو اشاره به سکوت کردند، اکنون سیری است، تماشا کن

در این حال دیدم پیرزنی را که ناتوان بود و قد خمیده داشت، عصا زنان، با دست لرزان، قفلی را نشان داد گفت: آیا ممکن است برای خدا این قفل را به مبلغ «سه شاهی» از من خریداری کنید، که من به سه شاهی پول احتیاج دارم
پیر مرد قفل ساز، قفل را نگاه کرد و دید قفل، بی عیب و سالم است، گفت: ای خواهر من! این قفل «دو عباسی» ارزش دارد زیرا پول کلید آن بیش از «ده دینار» نیست، شما اگر ده دینار به من بدهید من کلید این قفل را می‌سازم و ده شاهی قیمت آن خواهد بود. پیر زن گفت: نه مرا بدان نیازی نیست، بلکه من به پول آن نیازمندم، شما این قفل را سه شاهی از من بخرید من شما را دعا می‌کنم

پیرمرد با کمال سادگی گفت: خواهرم! تو مسلمان، من هم دعوی مسلمانی دارم، چرا مال مسلمان را ارزان بخرم و حق کسی را تضییع کنم، این قفل اکنون هم هشت شاهی ارزش دارد من اگر بخواهم منفعت ببرم به هفت شاهی خریداری می‌کنم، زیرا در دو عباسی معامله بی انصافی است بیش از یک شاهی منفعت بردن، اگر می‌خواهی بفروشی، من هفت شاهی می‌خرم و باز تکرار می کنم که قیمت واقعی آن دو عباسی است، من چون کاسب هستم و باید نفع ببرم یک شاهی ارزان خریده‌ام

شاید پیرزن باور نمی‌کرد که این مرد درست می‌گوید، ناراحت شده بود که من خودم می‌گویم، هیچ کس به این مبلغ راضی نشد، من التماس کردم که سه شاهی خریداری کنند، زیرا مقصود من با ده دینار انجام نمی‌گیرد و سه شاهی پول احتیاج من است، پیر مرد هفت شاهی پول به آن زن داد و قفل را خرید!

چون پیر زن بازگشت، امام علیه السلام مرا فرمود

 
آقای عزیز! دیدی و سیر را تماشا کرد، این طور باشید و این جوری بشوید تا ما به سراغ شما بیاییم، چله نشینی لازم نیست، به جفر متوسل شدن سودی ندارد، ریاضات و سفرها رفتن احتیاج نیست، عمل نشان دهید و مسلمان باشید تا من بتوانم با شما همکاری کنم، از همه این شهر من این پیر مرد را انتخاب کرده‌ام، زیرا این پیر مرد دین دارد و خدا را می‌شناسد، این هم امتحانی که داد، از اول بازار این پیرزن عرض حاجت (کرد) و چون (او را) محتاج و نیازمند دیده‌اند، همه در مقام آن بودند که ارزان بخرند و هیچ کس، حتی سه شاهی نیز خریداری نکرد و این پیر مرد به هفت شاهی خرید هفته‌ای بر او نمی‌گذرد مگر آن که من به سراغ او می‌آیم و از او تفقد

پنج‌شنبه 15 شهریور‌ماه سال 1386
چقدر وقت میذاریم ما آخرالزمانیها؟
 

داشتم با خودم فکر می کردم که ما آدمهای آخرالزمونی وقتی به دنبال هدفی هستیم خودمون رو به آب و آتیش میزنیم تا اون هدف رو به دست بیاریم . حالا می خواد هدف مادی باشه یا چیز دیگه فرقی نداره . اگه پول و ثروت بخواهیم میگردیم و راهشو پیدا می کنیم . اگه مقام و شهرت می خواهیم از هر راهی شده کسبش می کنیم . خلاصه چیزی که می خواهیم و دوستش داریم باید هر طور شده بدستش بیاریم . اگه پولی لازم داریم از زمین و آسمون وام و قرض و .... جور می کنیم.

اونی که بچه دار نمی شه اونقدر پیش این دکتر و اون دکتر میره تا به خواستش برسه . اونی که قبولی کنکورو می خواد اونقدر سختی می کشه تا بالا خره به دانشگاه و رشته مورد علاقه اش برسه . اونی که خونه می خواد با هر وسیله ای که شده یه سر پناه واسه زن و بچه اش فراهم می کنه .

حتی ممکنه  بعضی از ما آخر الزمونیها برای رسیدن به برخی خواسته ها از ابزارهایی که دوست نداشتیم هم  بناچاراستفاده کنیم تا به خواسته مون برسیم . مثلا چاپلوسی کنیم یا دروغ بگیم یا منت بکشیم یا نمی دونم رشوه  و التماس کردن و منت کشیدن و از اینجور چیزها ......

مهم اینه که ما به خواستمون برسیم .

البته کار و تلاش و فعالیت برای رسیدن به خواسته ها همه

نشونه های یه آدم با هدف و پر تلاشه . اما داشتم با خودم می گفتم اونقدر که برای خواسته های شخصی خودم وقت میذارم و تلاش می کنم و دست به دامن دعا و توسل میشم به میزان یک دهم این تلاشها برای اون حکو مت نهایی هم زحمت می کشم ؟

چقدر فکر می کنم ؟ چقدر برنامه ریزی می کنم ؟ چقدر سرمایه گذاری مادی و معنوی می کنم ؟ اگر همین الان خبر بدن همه چیز تغییر کرده من مات و مبهوت و گیج به دسته تماشاچیا میپیوندم یا نه ؟ مثل یه سرباز آماده به خدمت مهیای خدمتم ؟

 خدا کنه این حرفا شعار نباشه . خدا کنه خود نمایی نباشه . خدا کنه فیلم بازی کر دن نباشه . خدا کنه ریا و عجب و تظاهر نباشه . راست گفتند آقا که "اگر شما من را به اندازه یک لیوان آب هم میخواستید من تا به حال ظهور کرده بودم "........

 

یکشنبه 11 شهریور‌ماه سال 1386
راحت طلبی ما آخرالزمانیها

امروز سر کلاس مدیریت ُ استاد حرف خوبی میزد  . میگفت ما عادت کردیم از نیروهای عقلی خودمون استفاده نکنیم و فکر می کنیم همه نیروهای ماوراء الطبیعه باید در خدمت ما باشند تا کارهای ما جفت و جور و ردیف بشه . دیدم حرف استاد واقعا حسابیه . ما آدمهای آخرالزمون بویژه که اگه از نوع شیعه هم باشیم خیلی راحت شونه از زیر بار خیلی از تکالیف و مسوولیتها خالی می کنیم به امید اینکه : ای بابا درست نمی شه . باید آقا بیان خودشون درست کنن . غافل از اینکه قرار نیست آقا تشریف بیارن تا تنبلیها و کم کاریهای شیعیان رو راست و ریست کنندد. اگه ما شیعه و منتظریم نمیشه به حساب شیعه بودن دست رو دست بگذاریم و تنبلی کنیم و آقا رو نعوذ بالله وکیل کارهای خودمون قرار بدیم .

در مقابل رشوه گرفتن و رشوه دادن سکوت میکنیم به بهونه اینکه آقا میاد . دنبال درس و کسب دانش نمیریم به بهانه اینکه آقا میاد . جلوی پارتی بازی رو نمی گیریم به این دلیل که آقا خودشون میان و درست می کنند . اگه قراره همه کارها رو دوش امام باشه پس ما چه کاره ایم . دیگه شیعه منتظر حضرت چه صیغه ایه / اتفاقا برعکس . من میخوام بگم خیلی کار داریم . باید خیلی بدونیم . باید خیلی کار کنیم باید خیلی فریاد بزنیم . باید خیلی از آبرومون برای حضرت مایه بذاریم تا رومون بشه اسممون رو شیعه منتظر آقا بذاریم .

آقا شیعه تن پرور نمیخوان . آقا شیعه بی خیال و بیکار نمیخوان . آقا شیعه بیسواد و جاهل نمی خوان . آقا ..... بقیه رو شما بگین ....

بعضی از ما شیعه های آخرالزمونی انگار

 معنی عشق رو با تن پروری و بی خیالی اشتباه گرفتیم

فقط خدا کنه وقتی ایشون تشریف میارن حداقل من یکی شرمنده شون نباشم

ان شا ء الله....

پنج‌شنبه 1 شهریور‌ماه سال 1386
چقدر برنامه داریم ما آخرالزمانیها ؟

چقدر برنامه داریم ما آخرالزمانیها ؟

امروز صبح داشتم برنامه های روزانه ام رو مرور میکردم و اینکه چه کارهایی رو حتما باید انجام بدم یا زودتر انجام بدم .  یه کم که دقت کردم دیدم وقتهامو خیلی خودخواهانه تقسیم  می کنم . خواب که خوب جای خودش . خورد و خوراکم که مگه میشه نباشه . ورزش و مطالعه درسها و بعد هم یه دو سه ساعتی برای گشت و گذار در صفحات وب و بعد هم روز از نو وروزی از نو . نماز و عبادت هم معلوم نیست به خاطر ترس از عذابه یا واقعا و خالصا به عشق خدا . دقیق که شدم دیدم . من هم مثل خیلی از آدمها غرق در حسابگریهای روزانه ام شدم . چه جوری یه قرون رو دوزار کنم . چطور کارمو بهتر کنم .؟ چطور سود بیشتری بدست بیارم ؟ چطور محبوبیت کاری بیشتری کسب کنم ؟ وچطور .... بقیهاش رو شما بگید ولی این که همه اش شد من . پس او چی . من کدامیک از لحظاتم را به او اختصاص دادم ؟

چقدر برای اینکه شرایط ظهور مهیا بشه تلاش می کنم ؟ اصلا آیا چیزی از آرمانخواهی در من باقی مونده یا من هم غرق در روزمره های تکراری زندگی شدم ؟ ولی نه   دوست ندارم از آرمانهای خود فاصله بگیرم . مرا شیعه نامیده اند و من چگونه با این روز مرگیها خو بگیرم ؟

یا ابا صالح ، یا صاحب الزمان ، اگرچه در بارگاه شما کمترینم اما از حضور شما ملتمسانه میخواهم مرا هم در زمره کسانی قرار دهید که همه همشان ، آماده سازی شرایط ظهور حکومت جهانی شماست .

یا ابا صالح مرا از کسانی قرار دهید که اهداف زندگی دنیاییشان را با اهداف حکومت جهانی شما تنظیم می کنند . یا ابا صالح من نیز دوست دارم در زمره آنان باشم

یا مهدی مرا در زمره سربازان کوچک خود بپذیر

 

جمعه 19 مرداد‌ماه سال 1386
ما اخرالزمانیها همه مون یه جور دیوونه ایم
ما اخرالزمانیها همه مون یه جور دیوونه ایم

 باز هم ما آخرالزمانیها ، امان از دست ما آخرالزمانیها ، همه ما یه جور دیوونگی

خاص  داریم . کافیه

فقط یه نگاهی به دور و برتون بندازید ، هر کسی رو میبینین یه جوری به یه چیزی

 سرگرم شده .سرگرم که چه عرض کنم.دیوونش شده…..

 مثالشم حتما میدونین . یکی دیوونه ماشینه ، هر چی پول درمیاره خرج ظاهر و سرعت و رینگ و باندش می کنه ، اصلا هم هراس نداره که مردم چی میگن ، مردم هرچی می خوان بگن ، فقط اون به عشقش برسه همین بسه ، هر روز هم پول جور می کنه و آخرین تکنولوژیها رو واسه اوتولش فراهم می کنه ، حتی ممکنه از خواب و تفریح و استراحت و زن و بچه هاشم بگذره و فقط به ماشینش فکر کنه ، البته توجیه هم داره ، چون عاشقه ودر نهایت به یه احساس رضایت درونی میرسه که آرومش  میکنه.

 اصلا عشق یعنی همین یعنی دیوونگی ، یعنی واسه یه چیز از  همه چی گذشتن ، البته این دیوونگی فقط مال مشین بازا نیست . اون قدیما اصطلاح کفتر باز مال کسانی بود که زندگیشون وقف کبوتر بود ، بعد از اون اصطلاحات دیگه ای هم باب شد ، مثل ( با عرض پوزش ) دختر باز ، کامپیوتر باز ، سگ باز ، پسر باز ، زن باز ،پول باز و…. هر چیز دیگه ای که  توی این

 دنیای کوچیکه . راستی تازگیها که نه چند سالیه که اینترنت بازها هم به خیل عشاق دیوونه اضافه شدن . بلاگ بازها ، چت بازها ، و وبگرد بازهاو….

 آره همه یه جور دیوونه ایم ، همه یه جورایی عاشقیم ، اما بذارین بگم دلم می خواد تو این دنیا دیوونه کسی باشم که ارزشش رو داشته باشه …. عاشق کسی باشم که تموم شدنی و از بین رفتنی نباشه .

آقا ، می دونم خیلی بدم . میدونم عاشقی هم لیاقت می خواد اما آقا اجازه بدین عاشقتون باشم ، اجازه بدین دیوونه شما باشم ،  به من این لیاقت رو بدین که به خاطر شما زخم زبون مردمو تحمل کنم . به من اجازه بدین هر چی دارم واسه شما خرج کنم . اجازه بدین همه کارام و.اسه شما باشه . سخته ولی شدنیه . بذارین روز و شبم بیاد شما باشم . این افتخار عاشقی رو به من مرحمت کنید . آخه اگه عاشق شما نباشم چه کنم ؟به شما دل نبندم چه کنم ؟به شما چشم امید نداشته باشم به چه کسی داشته باشم؟ شما میدونین که ما آدما عاشق افریده شدیم . باید به یکی دل رو بدیم . اما من دلم نمی خوا د دل به چیزای الکی ببندم . دلم می خواد دل به کسی ببندم . که اونقدر بزرگ باشه که من رو هم باعلا ببره . آقا به من اجازه بدین از شما حرف بزنم . به من اجازه بدین از شما بنویسم . به من اجازه بدین که برای رضایت شما بگم ، برای شما بنویسم ، برای شما عمل کنم ، برای شما قدم بزنم . بگذارین به من هم بگن دیوونه ، به من بگن عاشق ، به من بگن بی سیاست ، به من بگن …… دیگه چه فرقی می کنه ، اگه شما از من راضی باشید اگه همه دنیا هم به من بگن دیوونه ناراحت نمی شم . دلم می خواد ثروتم ، جوونی و شادابیم ، بچه هام و همه هستی و زندگیم به شما تعلق داشته باشه .اما بدون عنایت شما هرگز نخواهم توانست . یاابا صالح المهدی به دعای شما ،الطاف شما و مرحمت شما نیاز ویژه دارم ……. السلام علیک و رحمه الله و برکاته.

 

 

 

جمعه 19 مرداد‌ماه سال 1386
انگار یادمون رفته ....

انگار یادمون رفته ....

انگار یادمون رفته ، خودمون رو از یاد بردیم ، حسابی قاطی کردیم ، به هرچی و هر کی هم که نگاه می کنی غصه ات بیشتر و بیشتر میشه . به تلویزیون نگاه میکنی یه جور حرص می خوری ، تو دنیای اینتر نت چرخ میزینی یه جور دیگه عصبی میشی ، روزنامه و مجله میخری باز یه جور دیگه ، بابا انگار کاملا یادمون رفته ما شیعه ایم ، ما مال خودمون نیستیم، ما مال یه جا و یه بزرگوار دیگه ایم  ، ما اینجا موندیم که کارهای اون آقارو ردیف کنیم ، ما اصلا زنده ایم و نفس می کشیم تا راه رو برای ایشون هموار کنیم ......

 ولی نه انگار همه مون مثل هم شدیم ، هر جا و هر کی رو میبینی انگار خارج از محدوده خودش چیز دیگری رو نمیبینه ، روزنامه می خری میبینی  مدیر مسوول روزنامه به هر دری زده از دماغ و سینه خانمها تا ناتوانی جنسی آقایان مسن تا خواننده هاشو بیشتر کنه تا بلکه چی یه ریلشو دو ریال کنه و به شهرت و مکنت برسه ، تلویزیون روشن می کنی می بینی  مجریه به انواع عشوه ها و کرشمه ها متوسل میشه تا خودشو تو دل تماشاچیا باز کنه تا همه بگن بابا این دیگه آخر آخرشه ، دیگه از این بهتر مجری تو تمام کائنات وجود نداره ، تا بلکه خودشو پیش رییسش عزیزتر کنه و امتیازهای مادی بیشتری بگیره ، سینما میری میبینی هنرپیشهه  دیگه زن و مردش هم فرقی نمی کنه ، انواع چش و ابرو رو واست کج می کنه و خودشو لوس می کنه تا تو خونه دلت جایی برای خودش باز کنه و قیمت کارشو بالاتر ببره ،پای صحبت  فلان کارشناس میشینی میبینی چنان از  نظرات عجیب و غریبش داد سخن میده تا همه بگن : نه بابا دفعه دیگه به این آقا رای میدیم ، انگار خیلی بیشتر از بقیه حالیشه ، تا بلکه راهشو تو تشکیلات سیاسی کشور باز کنه و بعدش هم دیگه معلومه که چی میشه ....

 بابا اینکارا رو که همه تو این دنیای وانفسا می کنن  چه جور بگم ما با بقیه فرق داریم ، ما اون اقلیت کمه ایم که باید برای یزرگی یه آقای بزرگواری تبلیغ کنه نه برای شهرت و ثروت خودش ،  آخر این راهی که ما شیعه ها توش افتادیم یا راکفلر شدنه یا آنجلیا جولی و براد پیت شدن ، یعنی آخر ماموریت ما  همش همین بود ؟

نه بخدا نه والله ما موندیم تا کارهای خیلی خیلی بزرگتری رو تموم کنیم ، ما نیومدیم که خودمون و  فقط خودمونو بزرگ کنیم ، ما نیو مدیم تا فقط خودمون و خانوادمون رو به همه چی برسونیم .... ما  موندیم تا افتخار خدمت قطب عالم امکان رو داشته باشیم ، ما موندیم تا دست به سینه آقا باشیم ، اومدیم تا بله قربان گوی حضرت باشیم نه بله قربان گوی خودمون و نفسمون .....

موندیم تا ببینیم آقا چه دستوری دارند و از ما چی میخوان ...

حتی اگه درسم می خونیم برای این باشه تا نیازهای حکومت جهانی آقا رو فراهم کنیم ...

اگه پول در میاریم برای این باشه تا دست شیعه های نیازمند آقا رو بگیریم و برای اونها هم کار ایجاد کنیم....

خلاصه حواسمون باشه ما الکی زنده نیستیم ، زندگی ما با زندگی کسانی مثل هنرپیشه های هالیوودی یا بزرگان بیزینس دنیا فرق اساسی داره ، ما موندیم تا زمینه رو برای حکومت ایشون آماده کنیم و هر فعالیتی که میکنیم چه هنری چه سیاسی و چه اقتصادی و بازرگانی مال خودمون نیست ، بخش کوچکی از حکومت بزرگ اون آقای بزرگواره که حکومت عدلش قراره کل دنیا رو پوشش بده ...

پس باید خودمونو فراموش کنیم ، منافعمون رو به منافع آقا گره بزنیم و خوبی و بدی فعالیتمونو با خط کش رضایت آقا اندازه بگیریم ، شاید اونموقع بتونیم امیدوار باشیم که شاید سهم کوچکی در ایجاد آن مدینه فاضله به رهبری امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف داشته باشیم ، ان شاء الله

جمعه 19 مرداد‌ماه سال 1386
چقدر خودخواهیم ما آخرالزمانیها

چقدر خودخواهیم ما آخرالزمانیها

فقط کافیه یه نگاه کوچیک به خودمون و دور و برمون بندازیم . همه اش خودخواهی  همه اش منیت همه اش منافع شخصی . فقط خودمو بچه ام و خونوادم و اگه  خیلی آدم خوبی باشم دوستای صمیمیم . اصلا انگار همه خودخواهیهای تمام آدمادر طول تاریخ جمع شده و تو وجود انسان امروزی خلاصه شده .

زندگی من باید از همه بهتر باشه . درآمد من باید از همه  بیشتر باشه از هر راهی هم که باشه مهم نیست .  من باید بالاترین پستو داشته باشم اگر چه زیر اب بقیه رو بزنم .  اصلا همه خوبیها باید مال من باشه نه مال بقیه  و خلاصه چیزهایی شبیه اینها .

حالا اگه آدمی که چنین فکرایی تو کله اشه و فقط و فقط به خودش فکر می کنه هر کس دیگری غیر از ما باشه میگیم بی خیال آدمه و هزار تا منیت . اما اگه این آدم عنوان شیعه دوازده امامی رو یدک بکشه چی ؟

باز هم میشه  باور کرد که این آدم با این ویژگی اعتقادی اینقدر خود خواه باشه ؟

 آره نباید باشه ولی متاسفانه هست . یکی نیست بپرسه کدوم یک از کارهامون به غیر از منافع خودمون اهداف دیگری هم داره ؟ ما گاهی اوقات حتی نذر و نیازمون هم جنبه خود نمایی و پز دادن داره چه برسه به نیت خالصانه برای اهل بیت و بویژه امام زمان . انگار اصلا فراموش کردیم در دوران ویژه ای زندگی می کنیم . در دنیایی که دشمنا ی ما خیلی بیشتر از ما به زمان ظهور می اندیشند . کافیه کمی به لیست آرزوهای کوتاه و بلندمون نگاه کنیم تا اصل مطلب دستمون بیاد . کدومیک از اهدافمان در راستای کمک به فراهم کردن شرایط ظهور حضرت مهدی است ؟ چقدر میخوایم برای این منظور هزینه کنیم ؟ چقدر کنار گذاشتیم ؟ چقدر بدنمونو آماده نبرد در این پیکار بزرگ کردیم ؟ متاسفانه ما بچه شیعه های امروزی حتی وقتی ورزش هم می کنیم فقط می خوایم خوش هیکلتر بشیم تا دل طرفو ببریم .  با خودمون گفتیم ورزش کنیم تا بدنی اماده و قبراق برای دوران ظهور حضرت داشته باشیم؟ بقیه مطلب رو  دیگه خودتون حدس بزنید . .....

حق داریم اگر بگوییم مضطر واقعی امام زمان است که شیعه هایی مثل من روسیاه دارد . در فضاحت ماجرا همین بس که حتی مجریان برنامه های تلویزیونی وقتی دارند از حضرت  حرف میزنند طوری چشم و ابرو کج میکنند که انگار با زبون بی زبونی می خوان بگن منو دوست داشته باشید ... به من نگاه کنید .... نوجهتون به من باشه .....  دیگه بسه ....

فعلا تا پست بعدی .....