
میلاد بابایت بود رحمت کریمه
چشم شما روشن از این برکت کریمه
جانم فدای آن اب نیکو خصالت
بابای تو سرمنشا وسعت کریمه
بابای تو نور امید شیعیان است
جدش بود سرچشمه خلقت کریمه
بابای تو شمع وجود آفرینش
مهرش بود گلواژه صفوت کریمه
من خادم بابا و آن زیبا رضایت
خدمت به درگاه شما ، قدرت کریمه
عشق شما در جان من ریشه دوانده
عشق شما الحق بود زینت کریمه
امشب دلت از این ولادت شادمان است
جانم به قربانت گل خلقت کریمه
میلاد امام رئوف و مهربانمان ، حضرت امام موسی ابن جعفر مبارک باد ، بویژه به دختر عزیزشان بانوی گرامی ، حضرت معصومه سلام الله علیها
تقدیم به ساحت مقدس دخت گرامی ابا عبدالله الحسین علیه السلام
حضرت رقیه سلام الله علیها.....دختر داغدار سید الشهداء ، این تحفه ناچیز را از ما بپذیر....
چشمهای اشکبارت کربلایی دیگر است
گریه های جانگدازت نینوایی دیگر است
قطره قطره شبنم زیبا گل چشمان تو
عاشقان این حرم را چون فراتی دیگر است
لطمه بر صورت مزن ای دخت غمدار حسین
دستهای کوچکت حقا بیانی دیگر است
از چه رو پرهیز داری دخترم از شرب آب
این کرامت در وجودت افتخاری دیگر است
چیست آن ابر سیه بر صورت رخشان تو
این مه تابان پدر را برگ یاسی دیگر است
آه ای بانوی من آن گوشوارت را که برد ؟
آن سرشک خون فشانت غمگساری دیگر است
نزد عمه بر مکش فریاد آهنگ حزین
کاین غم و این غصه بر زینب عزایی دیگر است
وای بر آندم که بر راس پدر چشمت فتاد
آن نگاه آتشین آتشفشانی دیگر است
دخترم بنگر که بابا چون تو را می خواندت
پاک کن اشکت که بابا را نگاهی دیگر است
دم مزن از غم که بابا سوی تو رو کرده است
خنده پاک تو چون نوشین دوایی دیگر است
گر تو بنشینی به نزدیک سر پاک پدر
هر کلام دُرّ فشانت را سلامی دیگر است
بر لب و گوش پدر چون کرده ای راز و نیاز
این نوایت بر پدر شیرین زبانی دیگر است
راز بگشا با پدر برگو تو از طیّ سفر
این روایت با پدر زیبا کتابی دیگر است
آنقدر نجوا مکن با موی خونین حسین
این ندای عاشقانه از جهانی دیگر است
صوت قرآن پدر را چون شنیدی از لبش
بوسه بر لب زن که این صوت از لبانی دیگر است
از پدر پنهان کنی خار فرو رفته به پا
در طریق عشقبازی این مرامی دیگر است
از چه رو پنهان نمایی گونه ات از دیده اش؟
آفرین بر غنچه زهرا که این زیبا حیایی دیگر است
بازگو با ما رقیه از پدر حاجت چه بود ؟
این چنین بوسیدنی را رمز و رازی دیگر است
وه چه خوش بردت پدر با خویش نزد کردگار
این چنین پیمودنی بر رسم و راهی دیگر است
ای خوش آنروزی که در آغوش گیرم قبر تو
این سعادت مر مرا چون آرزویی دیگر است
٢٠ بهمن ١٣٨۶
حیف از آن دانه های پر رمز و راز اشک نیست که جز در طریق محبت اهل بیت از دیده ها جاری شود ؟
حیف از آن دانه های ناب نیست که جز برای مصیبت ابا عبد الله از چشمها ببارد و.... شاید راز آفرینش اشک همین بوده.... تا ما را پیوند زند به عشقی که هر چه در آن پیش می رویم تشنه تر میشویم و هر چه عاشقتر می شویم بی تاب تر ..... چند خط زیر را به محضر ابا عبد الله الحسین و یاران با وفایش تقدیم می کنم .... شاید به حقیر نظری کنند ....
من غمی دیگر ندارم اشک من مال شما
غصه ای دیگر ندارم اشک من مال شما
من بجز نور خدا ، پیغمبر ختم رسل
رهبری دیگر ندارم اشک من مال شما
من بغیر از فاطمه ام ابیهای پدر
تاج سر دیگر ندارم اشک من مال شما
من بجز دست علی ، آن فاتح روز نبرد
یاوری دیگر ندارم اشک من مال شما
جز حسن آن نور چشم گلشن آل علی
نور چشمانی ندارم اشک من مال شما
من به غیر از آن حسین و یاوران پاک او
شاهدی دیگرندارم اشک من مال شما
من بجز سجاد اطهر ، زینت اهل دعا
زینتی دیگر ندارم اشک من مال شما
من بغیر از باقر علم نبی ، آن عالم آل نبی
سروری دیگر ندارم اشک من مال شما
من بجز آن صادق آل محمد از وفا
صادقی دیگر ندارم اشک من مال شما
موسیِ کا ظم بود مولا و آقا و امام
من گُلی دیگر ندارم اشک من مال شما
جزرضای مهربان ، راضی به تقدیر خدا
من شهی دیگر ندارم اشک من مال شما
جز جواد متقی و اسوه جود و کرم
مُشفقی دیگر ندارم اشک من مال شما
من بجز آن دو امامان غریب سامراء
مرهمی دیگر ندارم اشک من مال شما
من بغیر ازحجت حق مهدی صاحب زمان
حجتی دیگر ندارم اشک من مال شما
غیر آن بانوی زیبا و گرام شهر قم
بانوئی دیگر ندارم اشک من مال شما
من بجز این خاندان رحمت و جود و وفا
خانه ای دیگر ندارم اشک من مال شما


مگر می شود مسلمان بود و به علی دل نبست ؟ مگر می شود شیفته محمد بود و از علی غافل بود ؟ عشق مولا با ذره ذره وجود ما عجین شده است ... مسلمانی بی علی معنا ندارد .... یا امیر المومنین عید ولایت شما مبارک باد .... چند بیت زیر را به محضر گرام شما امام بزرگوار تقدیم می کنم باشد که بار دیگر به ما اجازه پابوسی حرم شریفت را عنایت فرمائی ..... ان شاء الله ....
یا علی جان من و جانان تو
یا علی درد من و درمان تو
یا علی یاری کن و دستم بگیر
یا علی دست من و دامان تو
یا علی خاک حریمت چون زر است
یا علی فقر من و احسان تو
من به نام پاک تو دل بسته ام
یا علی پای من و ایوان تو
یا علی چله نشین صحن تو
یا علی بَست من و بُستان تو
یا علی عشق تو در رگهای من
یا علی روی من و چشمان تو
یا علی ما با ولایت زنده ایم
یا علی کام من و عرفان تو
یا علی دّر نجف مُهر شماست
یا علی اشک من و مژگان تو
من به ایوان طلا خو کرده ام
یا علی شعر من و دیوان تو
" من یمت " صبر دلم را دل برده است
یا علی مرگ من و پیمان تو
یا علی در انتظار رحمتم
یا علی ظرف من و میدان تو
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
یا علی مِصر من و کنعان تو
یا علی، ذکر سحرگاه من است
یا علی ذکر من و قرآن تو
اگر صد سال دیگر هم در ایام میلاد پر برکت این برادر و خواهر بزرگوار و صاحب کرامت زنده باشم و نفس بکشم باز هم با صدای بلند لطفی را که این خواهر و برادر بزرگوار در حق من مرحمت فرمودند به گوش همه عالمیان می رسانم . درست دو سال پیش در چنین روزهایی یعنی ایام میلاد حضرت معصومه سلام الله علیها تصمیم گرفته بودم هر طور شده پوستری هر چند ابتدایی و غیر حرفه ای ترسیم کرده و همزمان با میلاد با برکت کریمه اهل بیت درمحل اداره منطقه 9 و سالن دبیرستان خودمان نصب کنم . بالاخره هر طور بود پوستر ساده ای تهیه کردم اما برای پرینت رنگی آن به مقداری پول نیاز داشتم ،و از آنجا که حقوق معلمی به زحمت به اواخر ماه که چه عرض کنم به اواسط ماه هم نمی رسد تصمیم گرفتم روز بعد که درست مصادف با شب ولادت حضرت فاطمه معصومه بود سی دی پوستر را به اداره برده و از مسوول روابط عمومی خواهش کنم تا یک نسخه برای اداره و یک نسخه هم برای دبیرستان خودمان پرینت بگیرد.
صبح روز بعد که می خواستم از خانه خارج شوم مادرم مرا صدا زد و گفت : اگر داری 10 تومان به من بده ، فردا مهمان داریم و می خواهم کمی گوشت و میوه بخرم . راستش را بخواهید هنوز حقوق مادرم را نیاورده بودند و من نیز هنوز حقوق ماه جدید را نگرفته بودم ، به مادرم گفتم : شرمنده،من فقط کرایه ماشینم را دارم ولی امروز سعی می کنم حقوقم را بگیرم و برایت بیاورم . موقعی که از خانه بیرون میامدم گفتم : مامان نگران نباش خدا بزرگ است .
وقتی بیرون آمدم حال زیاد خوشی نداشتم ، مادرم هیچوقت برای پول به من رو نمی انداخت و امروز که با من چنین در خواستی را مطرح کرد حتما در فشار زیادی قرار گرفته که از من درخواست پول کرده است . با خود گفتم حتما امروز به بانک می روم و حقوقم را می گیرم تا از خجالت مادرم بیرون بیایم .
در اداره مسوول روابط عمومی به خوبی همکاری کرد و دو نسخه از پوستر میلاد حضرت معصومه را پرینت گرفت . یکی را در اداره نصب کردم و دیگری را برای دبیرستان کنار گذاشتم . ظهر که از اداره بیرون آمدم سر دوراهی عجیبی قرار گرفته بودم ، از طرفی کلام مادرم در گوشم زنگ می زد که برای مهمانی فردا 10 تومان پول می خواست و از طرفی اگر به مدرسه نمی رفتم و پوستر را نصب نمی کردم مناسبت پوستر از بین می رفت و فردا بعد از ظهر هم برای نصب پوستر میلاد حضرت معصومه بسیار دیر بود . کلی با خود کلنجار رفتم و بالاخره راه مدرسه را بر راه بانک ترجیح دادم و با خود گفتم خدا بزرگ است و بالاخره یک جوری به مادرم پول می رساند ( البته این نکته را هم بگویم که چون در دبیرستان کلاسی برای تدریس نداشتم می توانستم روز دیگری را برای رفتن انتخاب کنم اما ترجیح دادم به مدرسه بروم و پوستر حضرت را نصب کنم .)
به محض اینکه پوستری با مضمون
" یا حضرت معصومه ، همچون برادر بزرگوارت در قلبهای ما جای داری "
" میلادت مبارک "
را در راهروی دبیرستان نصب کردم ، یکی از همکاران صدایم کرد و گفت : تو کجایی چند روز است که می خواهم ببینمت و کارت دارم . علت را پرسیدم .گفت به دفتر برویم تا برایت تعریف کنم . همینکه روی صندلیهای خود جای گرفتیم گفت : چند روز قبل زمانی که پس از تعطیلی مدرسه در سرویسها نشسته و منتظر حرکت بودم خانمی چادری به کنار مینی بوس آمد و از ما پرسید کدامیک از شما خانم ........ را می شنا سید و وقتی که من پاسخ مثبت دادم به سویم آمد و پاکتی به من داد و گفت این را به خانم ..... بدهید و بگویید این پاکت را به مادرش بدهد . دوستم می گفت من تعجب کردم و وقتی مشخصات تو را از او پرسیدم دیدم همه مشخصات تو را خوب می داند و چند بار تاکید کرد این پاکت متعلق به مادر خانم .... است . دوستم می گوید با خود گفتم : به خانم .... بگویم این پاکت را از چه کسی گرفته ام و نام آن خانم چه بوده است؟و برای همین از آن خانم چادری پرسیدم شما کی هستید و من به دوستم بگویم این پاکت را چه کسی داده است که آن خانم پاسخ داد : خانم ...... مرا خوب می شناسد . من خانم قمی هستم .
صحبت دوستم که به اینجا رسید ناگهان دلم ریخت و به دوستم گفتم آخر من دوست و آشنایی به نام خانم قمی نمی شناسم و شاید آن خانم مرا با فرد دیگری اشتباه گرفته باشد که دوستم گفت : نگران نباش . آن خانم مشخصات تو را به گونه ای دقیق بیان کرد که مرا هم از حالت تردید بیرون آورد . به هر حال با اصرار دوستم پاکت را باز کردم . از حیرت بر جایم میخکوب شدم ؛ درست مبلغ 10000 تومان یعنی همان مقداری که مادرم صبح امروز از من در خواست کرده بود در پاکت بود .
10قطعه اسکناس 1000 تومانی . و جالب اینکه آن خانم چادری چند بار تاکید کرده بود این پاکت به مادر خانم ..... تعلق دارد . دیگر تاب نیاوردم و زیر گریه زدم . نمی دانستم چه اتفاقی افتاده ، فقط می دانستم که در میان همه دوستانم فردی به نام خانم قمی نمی شناختم و هیچکس هم نمی دانست که مادرم امروز از من چه تقاضایی کرده است .اگر حدس من درست بود معنای این اتفاق این بود که حتی قبل از اینکه من پوستر حضرت را ترسیم کنم یعنی زمانی که نیت ترسیم آن را در ذهن خود پرورانده ام، آن خانم پاکت پول را به دوستم داده و در تمام این چند روز دوستم منتظر بوده تا مرا ببیند و پاکت را به من برساند. در راه که به خانه می آمدم با خود می گفتم قبل از اینکه پاکت را به مادرم بدهم از او سوال می کنم که آیا دوستی به نام خانم قمی دارد و آیا به یکی از دوستان خود چنین پولی را قرض داده است یا نه ؟
به محض اینکه به خانه رسیدم همین دو سوال را از مادرم پرسیدم و او هم همان جوابهایی را که من تصور می کردم به من برگرداند :
نه دوستی به نام خانم قمی دارم و نه به کسی مبلغ 10000 تومان قرض داده ام . وقتی مادرم پاکت پول را باز می کرد هیچکس نمی توانست به اندازه ما دو نفر عمق و معنای اشکهای جاری بر صورت ما را تفسیر کند . چه زود پاسخ یک کار کوچک اما عاشقانه شیعیانشان را می دهند و چه زیبا هدیه ای در شب میلاد با برکتش به ما تقدیم کردند . آن پاکت پول ، سر آغازریزش برکتی عجیب در خانه ما بود و امدادهای غیبی خداوند را برای ما به ارمغان آورد. حقا که آیین مهرورزی و دوست داشتن را باید از مکتب با برکت خاندان پیامبر صلوات الله علیهم آموخت و جانانه در این راه شاگردی کرد ........
چند روزپیش در یکی از وبلاگها مطلبی در باره بیت النور یا محل عبادت حضرت معصومه سلام الله علیها خوندم که بسیار جالب بود . چند بیت زیر رو به همین مناسبت و نیز میلاد باسعادت آن عزیز سرودم . باشد که عیدی ما از کریمه اهل بیت خدمتگزاری در آستان گرانقدر اهل بیت باشد . ان شاء الله
به بیت النور تو مسرور گشتم
به میلاد گلت مبرور گشتم
به دنیا آمدی بانوی خوبم
به این لطف خدا مشکور گشتم
گل عشقت به قلبم غنچه کرده
ز هر چه غیر تو من دور گشتم
عزیزی و به قلبم خانه کردی
به مهمانداریت من نور گشتم
کریمان را یکایک سروری تو
به این فضل و کرم منصور گشتم
چرا دنیا نداند من چگونه
به لطف خاص تو معمور گشتم؟
الا معصومه موسی الرضائی
به این دلدادگی مغرور گشتم
خدا داند که در شبهای غربت
به سینای حریمت طور گشتم
به یمن پاکی و فیض حضورت
ز هر آلودگی من دور گشتم
به روز جشن میلاد شریفت
ز عشق غیر تو مستور گشتم
برای نشر نیکیها و لطفت
ز سوی حضرتت مامور گشتم
شدم مدیون تو بانوی خوبم
ز دنیای دنی منفور گشتم

جلوۀ جانانه
ماه رمضان تشریف فرما شد . همون ماهی که آدم خیلی راحت تر با خالق خودش درد و دل می کنه . قربونت برم خدای من که تو عالم تکی . حقا که لنگه نداری . حقا که هر کس به تو پیوست از همه چیز و همه کس رها و آزاد شد . قربون تو ای خدای من که عشق به تو ، بزرگترین مایه آرامش روح و قلب آدمهای تنهای این دنیاست ..... قربونت برم خدای من که بنده خوبت آقای حسن زاده آملی چه زیبا با تو درد و دل می کنه .....
تا از ازل یک جلوۀ جانانه کردی
فرزانگان دهررا دیوانه کردی
از عقل اول تا هیولای نخستین
منقونش از آن نرگس فتّانه کردی
از بهر صید طائران گلشن قدس
از خطّ وخالت طرح دام و دانه کردی
دانی چه با ما ای در یکدانه کردی
تا بر رخت آن زلف مشکین شانه کردی
پروا نکردی هیچ از پروانه سوزی
کاینسان بدورت جمله را پروانه کردی
پیمان گرفتی اول از دردی کشانت
وانگه یکایک را سر پیمانه کردی
آن مستطیع را بهر طواف خانه خواندی
این مستکین را مات صاحبخانه کردی
در حیرتم با آن همه جاه وجلالت
اندر دل بشکسته ام کاشانه کردی
دادی حسن را آنچنان سوز وگدازی
کورا حریف استن حنّانه کردی


یا ابا صالح المهدی
رحلت جانگداز عمع گرامیتان را به ژیشگاه شما تسلیت عرض می کنم
شبه ابیات زیر را از زبان بانوی مصیبت کشیده کربلا زینب سروده ام که وقتی برای اولین بار پس از عاشورا بر سر مزار برادر می نشیند ، چگونه با او نجوا می کند ..... باشد که مقبول درگاه این بانوی بزرگوار قرار گیرد ......ان شاء الله
بهر دیدار تو با سینه زار آمده ام
از غریبی سفر ، روی نزار آمده ام
من عاشق نتوان طاقت دوری رخت
به تمنای تو با قلب فکار آمده ام
حسرت روی تو و بوی تو و صوت حزین
اینهمه در طلبت زار و نزار آمده ام
به یقین با خبری از سفر و سختی راه
با همه رنج سفر در شب تار آمده ام
من به قربان سر و روی تو و مقبر تو
خوب دانی که چرا اینهمه زار آمده ام
جان من باز نپرسی ز جدائی عزیز
بی رقیه همه با سختی کار آمده ام
ای فروغ رخ تو شمس دل آرای جهان
به فروغ رخ تو اینهمه بار آمده ام
ای نفس باز بگو از جگر تشنه به آب
من به ذوق نفست یکه سوار آمده ام
ای حریم حرمت منطقه عشق خدا
من به عشق حرمت موج سوار آمده ام
ای عزیز دل تو دست علمدار خدا
بهر بوسیدن آن یکه سوار آمده ام
وه خوش آنروز که در بحر تو گردم سر مست
من زینب به تمنای تو با آه و نزار آمده ام
زهرا فراهانی - اسفند ١٣٨۶