خوشترین تصویر هستی حضرت زهرای من
جلوه والای هستی حضرت زهرای من
غنچه پاک پیمبر همسر شیر خدا
جلوه یکتا پرستی حضرت زهرای من
ای به بابا مادر و بر شوی خود خوش همدمی
رسته از زشتی و پستی حضرت زهرای من
ای به طاعت پایدارو ای جدا از هر بدی
مظهر تقدیس هستی حضرت زهرای من
ای خدا نظاره کرده بر نماز شام تو
ای گل زیبای هستی حضرت زهرای من
آمدی در این جهان و اسوه تقوی شدی
اسوه تقوی تو هستی حضرت زهرای من
عطر گلهای بهاری پیشکش بر درگهت
ای عروس عشق هستی حضرت زهرای من
با وجودت زندگی را آبرو بخشیده ای
دختر رعنای هستی حضرت زهرای من
بیت تو کانون حق و خانه عشق نبی
ای کلید سر هستی حضرت زهرای من
ای ستون اصلی و ای پایه خلق جهان
ریشه لولاک هستی حضرت زهرای من
نور عالم از وجشوداطهرت چون منجلی
ای تو نور هر چه هستی حضرت زهرای من
زهرا فراهانی - ۴ تیر ۱۳۸۷
چرا در ماتم زهرا نگریم ؟ چرا در این غم عظمی نگریم؟ علی تنهاست در اندوه زهرا چرا با او در این شبها نگریم ؟ حسن اندر فراقش خون فشان است چگونه من بر این غمها نگریم ؟ حسین فاطمه گریان و محزون شود آیا بر این غمها نگریم ؟ علی تنها شده با کودکانش چرا من بر غم مولا نگریم ؟ غم و درد علی پایان ندارد چرا آخر به دورانها نگریم ؟ علی پنهان کند اشکش ز طفلان چرا چون او به صحرا ها نگریم ؟ علی می گرید و همدم ندارد چگونه من چو او تنها نگریم ؟ علی از داغ زهرا داغدار است چرا با آه و واویلا نگریم ؟ ز اندوه علی من خون فشانم چگونه بر مصیبتها نگریم ؟
چند بیتی تقدیم به دوست قدیمی آقای امامی ..... باور کنید که به قلبم الهام شد و من کاره ای نبودم .....
هر زمان یاد عزیزان می کنم
اشکها در دیده افشان می کنم
چون خدا خوانده است خوبان مرا
صبر بر پیمان یزدان می کنم
من یقین دارم پدر نزد خداست
دیده را زین مژده تابان می کنم
مادرم با فاطمه شد همنشین
وه که جان را نور باران می کنم
بهر شادی عزیزانم مدام
هدیه ها از بهر ایشان می کنم
مادرم در باغ رضوان جاگرفت
زین سبب من شکر رحمان می کنم
باب نیکویم به نزد مرتضاست
من دعا تقدیم ایشان می کنم
سوره قدر و نماز و فاتحه
نذر ایشان من کماکان می کنم
تا که ایشان را به خوابی بنگرم
نذر ها من با دل و جان می کنم
در قم و در مشهد و بیت الحرام
من زیارت بهر آنان می کنم
بهر خشنودی آنان از حمید
هر چه را بهتر بود آن می کنم
ای خدا بنما عنایت بر حمید
جان و تن تقدیم رحمان می کنم

شنبه ۲ خرداد ۱۳۸۸
عجب نوری است در سیمای بهجت چه سودایی است در صهبای بهجت یقین محو جمال یار گشته که در دل باز گشته نای بهجت خوشا دلداده عشق الهی جهان پرگشته از آوای بهجت همه افرشتگان در صف نشسته به استقبال از آقای بهجت تو یکدم از خدا غافل نبودی بدینسان شهره شد آقای بهجت خوش آسودی تو در درگاه بانو چه لبخندی است در سیمای بهجت به پابوس کریمه آرمیدی که قم شد جنة الماوای بهجت طلب کن از خدا غفران و رحمت به نام معجزه آسای بهجت یقین بهجت شده مهمان یزدان که خوش نوری است در سیمای بهجت ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۸
اگر شما را نداشتم چه می کردم بانوی من .... ای مرهم دردهای پنهانم و ای امید و آرزویم .... شبها با یاد تو سر به بالین می گذاریم و به شوق دیدن روی ماهت به خواب می روم ای دردانه موسی ابن جعفر و ای خواهر عزیز و یگانه امام علی ابن موسی الرضا ..... دوستت دارم و در داغ غمت اشک می ریزم .... تویی که با شفاعت تو ، شیعیانت راهی بهشت ابدی می شوند و تویی که نا گفته اعطا می کنی و زبان به شکوه نگشوده ، خواسته های دوستدارانت را عاشقانه پاسخ می دهی ....
امشب علی موسی الرضا خواهر ندارد
او خواهر معصومه اش در بر ندارد
در قم همه در سوگ او غرق عزایند
او جز غم محبوبه اش در سر ندار د
رحلت شهادت گونه ات تسلیت باد ای بانوی بزرگوار و ای صاحب کرامت نبوی ......
السلام علیک یا فاطمه معصومه

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد (1)
آری این وعده حتمی چو عیان خواهد شد
تو مباشی نگران از ستم اهل جفا
چشم ما هم به جمالش نگران خواهد شد
غم مخور از گذر عمر به دوران شباب
قسمت و لطف الهی به همان خواهد شد
قلب عالم ز فراقش شده چون زار و نحیف
نور مهدی به رگش چون شریان خواهد شد
به جهان خفه از مستی و بیداد و جفا
انفجاری به زمین و به زمان خواهد شد
خوش سرا ای دل حسرت زده از نغمه یار
نغمه ای بر نفس پیر و جوان خواهد شد
1-- استقبال از بیت معروف حافظ
کاش این شبها در حرمت بودم و در سوگت اشک ماتم می ریختم ، کاش در صحن سقاخانه ات بودم و به قربان کبوتران حرمت می گشتم، کاش با زائران و خادمان دلسوخته ات همراه می شدم و در عزایت سوگواری می کردم ... شهادتت تسلیت باد ای امام مهربان من ....
گرچه در سوزت هماره مست و گریانم رضا
هست نام و یاد تو آرامه جانم رضا
دورم از صحن و سرایت ای امام مهربان
لیک آن عطر حریمت ، نور چشمانم رضا
هر شب و روزم بیاد نرگس چشمان تو
غرق اشک و آه چون رود خروشانم رضا
قبله من مشهد و صحنت حریم خانه ام
من که از دوری روی تو پریشانم رضا
هر کجا رو می کنم نام تو خوش جلوه گر است
من به قربان صفایت ، ماه تابانم رضا
می شود روزی خطابم تو نمائی "خادمه "
من فدای این خطابت ، جان جانانم رضا
من سلام خواهرت را می رسانم سوی تو
کاش می شد بشنوم نام تو با جانم رضا
جان به قربان علی موسی الرضا و خواهرش
من ز عشق پاکتان لبریز بارانم رضا
در فضای صحن تو احساس رحمت می کنم
کی شود آخر ببینم عشق و سامانم رضا ؟
در فراق تو چه شبهایی که با اشک مدام
خسته و دلبسته و محزون و گریانم رضا
۵ اسفند ١٣٨٧
بهر دیدار تو با سینه زار آمده ام
از غریبی سفر ، روی نزار آمده ام
منِ عاشق، نتوان طاقت دوری رُخت
به تمنّای تو با قلب فکار آمده ام
حسرت روی تو و بوی تو و صوت حزین
اینهمه در طلبت زار و نزار آمده ام
به یقین با خبری از سفر و سختی راه
با همه رنج سفر در شب تار آمده ام
من به قربان سر و روی تو و مقبر تو
خوب دانی که چرا اینهمه زار آمده ام
جانِِ من باز نپرسی ز جدائی عزیز
بی رقیه همه با سختی کار آمده ام
ای فروغ رخ تو شمس دل آرای جهان
به فروغ رخ تو اینهمه بار آمده ام
ای نفس باز بگو از جگر تشنه به آب
من به ذوق نفست یکه سوار آمده ام
ای حریم حَرَمت منطقه عشق خدا
من به عشق حَرمت موج سوار آمده ام
ای عزیز دل تو دست علمدار خدا
بهر بوسیدن آن یکه سوار آمده ام
وه خوش آنروز که در بحر تو گردم سر مست
من زینب به تمنای تو با آه و نزار آمده ام