X
تبلیغات
رایتل
این وبلاگ مجموعه ای است از نوشته های زهرا فراهانی در موضوعات مختلف
جمعه 19 مرداد‌ماه سال 1386
ام شهاب خادم بی قرار ابا عبدالله

  ام شهاب خادم بی قرار ابا عبدالله

 

....دومین روزی بود که در کربلا اقامت داشتیم . نمی توانم بگویم که چه حالی داشتم ، حالتی بین شوق و سرمستی ، هشیاری و مستی ، خواب و بیداری ، نمی دانم از کدامیک از خاطرات بیاد ماندنیم تعریف کنم ، اما یکی را که به نظر خودم از بقیه جالبتر است برایتان تعریف می کنم  .... ساعت 2 بعداز ظهر بود . از بین الحرمین گذشتم و وارد حرم ابا عبد الله شدم . قدم گذاشتن در این مکان مقدس بسیار دشوار است .وارد روضه متبرکه شدم .و ه راز و نیاز و زیارت مولایم حسین مشغول شدم . پس از مدتی تصمیم گرفتم در زیر قبه متبرکه چند رکعت نماز زیارت بخوانم ، گوشه ای  از آن مکان مقدس را انتخاب کردم و مشغول قرائت زیارت شدم  که ناگاه صدای  آرام و دلنشینی مرا مخاطب قرار داد وگفت :

عزیزم ، عزیزمی ، شما سر راه زوار نشسته اید .  . . . . . . .

برگشتم و به صاحب صدا نگریستم . یکی از خدام حرم حضرت ابا عبدالله بود که با چهره ای دلنشین و دوست داشتنی و صدایی آرام از من می خواست که محل نشستنم را تغییر دهم . برایم عجیب بود که این خادم امام حسین چه زیبا و سلیس به زبان فارسی سخن می گوید. صدای آرام و چهره دوست داشتنی این خانم سبب شد که به ادامه صحبت با او مشتاق شوم . به همین دلیل پس از جابجایی به سویش رفتم و از احوالات او و اینکه چه راحت و سلیس فارسی سخن  می گوید ،سوال کردم .

نامش ام شهاب و اصالتا عرب و ساکن کربلا بود . آنگونه که او برایم تعریف کرد مدت 20 سال یعنی از آغاز تجاوز صدام ملعون به ایران ، به همراه همسرش از عراق خارج شده و در تهران زندگی می کرده اند . جالب اینکه ام شهاب در تمام مدتی که در ایران بوده در محله تهرانسر سکونت داشته است و به همین دلیل بود که همانند ایرانیان ، آرام و راحت فارسی سخن می گوید .

. . . .. . . . .خلاصه با او از هر دری سخن گفتم تا صحبت به اینجا رسید که از او سوال کردم : چه شد به خدامی حرم مطهر حضرت ابا عبدالله نائل شدی ؟

ام شهاب اینگونه برایم تعریف کرد :

پس از پایان جنگ ، به اتفاق همسرم به کربلا برگشتیم . پس از بازگشت به کربلا ،  هر روزبه زیارت حرم حضرت ابا عبدالله می رفتم واز حضرتش در خواست می کردم مرا به خادمی حرم شریفش بپذیرد .

ام شهاب گفت : با اینکه خدا مصلحت ندانسته که تا این لحظه به من و همسرم فرزندی عنایت کند اما من از امام حسین چیزی جز توفیق خادمی حرمش را در خواست نمی کردم .

ام شهاب ادامه داد : سه ماه پیاپی از امام حسین درخواست می کردم که مرا به خادمی خود بپذیرد ، تا اینکه از طریق یکی از دوستان به من خبر دادند که برای نظافت  بخش قبه متبرکه حرم امام حسین علیه السلام به خادمی نیاز دارند . از شوق می خواستم پرواز کنم .آن واسطه گفته بود اگر این خانم مدت سه ماه از پس نظافت این بخش به خوبی برآید به عنوان خادم رسمی حرم امام حسین پذیرفته خواهد شد .

خلاصه ام شهاب از آزمون سه ماهه خادمی حضرت ابا عبدالله بخوبی برآمد و به عنوان خادم رسمی حرم امام حسین علیه السلام پذیرفته شد

البته دوستان من ماجرا به همین جا ختم نشد .

ام شهاب که افتخار خادمی حرم ابا عبدالله را با دعاهای بسیارو رازو نیازهای شبانه  بدست آورده  بود ، هرگز حاضر نبود که این شرافت را با امتیازهای  دنیایی عوض کند و به همین دلیل هیچ حقوق و مستمری خاصی   از آستان مطهر حرم امام حسین در یافت نکرد ، زیرا این افتخار با هیچ ارزش دیگری قابل مقایسه نیست . البته باز هم ماجرا به همین جا ختم نمی شد . فردای آنروز که بار دیگر توفیق زیارت نصیبم شد ،در گوشه ای از حرم نشسته بودم که خانمی بدون هیچ مقدمه ای باب گفتگو را با من باز کرد . او به من گفت من یکی از سادات اهل بیت پیامبر صلوات الله علیه هستم و سپس  در حالی که ام شهاب را به من نشان می داد از من پرسید : این خانم را می شناسی ؟ و زمانی که با پاسخ مثبت من روبرو شد  ادامه داد :  ام شهاب خادم رسمی حرم اباعبدالله است اما هیچ حقوققی از متولیان حرم دریافت نمی کند و این کار را تنها به عشق مولایش حسین انجام می دهد و با اینکه فرزندی هم ندارد اما هرگز به خود اجازه نداده که از امام حسین چیزی در خواست کند و با زائران ابا عبدالله نیز با نهایت احترام سخن می گوید .

این خانم سیده ادامه داد :

من در خواب دیده ام که امام حسین به من فرمود :

حبیب بن مظاهر نام ام شهاب را در دفتر مخصوص دوستان خود ثبت کرده است .

آری اینست اجر کسانی که برای خدا کار می کنند و اجر اعمال خود را تنها از خدا و اهل بیت پیامبر می خواهند .

خوشا به حالت ام شهاب ، خوشا به حالت که امام حسین دوستت دارد و تو را در فهرست یارانش قرار داده است . کاش ما هم همانند تو باشیم . کاش ابا عبدالله به ما هم نظر عنایت بفرماید و کاش ما هم مانند تو بتوانیم تنها برای خدا و اهل بیت پاک پیامبر قدم برداریم . 

 ان شاء الله